تبليغاتX
اجتماعی و سیاسی
آذربایجان
 
مردم ، شورای شهر یا استانداری؛ چه کسی جلودار خودسری های مدیرعامل مترو تبریز می شود؟ 
موضوع: اجتماعی یکشنبه دوم خرداد 1389 13:17
درحال که برابر قانون و اساسنامه سازمانی ، مترو درتمامی کلانشهرهای کشور به عنوان یکی از سازمان های تابعه شهرداری انجام وظیفه می کند ، با این حال حکایت مدیر عامل انتصابی شهرداری تبریز بر اداره و احداث مترو این شهر ، طی یکی دو سال گذشته ، حکایت نشستن در کشتی و دشمنی با کشتیبان بوده و اعمال همین رویه در تعامل میان شهرداری و مترو مشکلات متعددی را به وجود آورده است!!
اگرچه پروژه های عظیم مترو در سطح کشور به طور مشترک با اعتبارات همزمان دولتی و شهرداری ها اداره می شوند و تمامی سازمان های مترو به دلیل تعلق و تعهد قانونی به شهرداری ها ، خود را در برابر شهرداری های متبوع به عنوان کارفرما ، بهره بردار و ذیحساب هزینه ای و درآمدی موظف به پاسخگویی می دانند ، با این حال مدیر عامل مترو تبریز در سایه تعلق خاطر به شخص معاون عمرانی استاندار آذربایجان شرقی در مقام رییس هیأت مدیره سازمان قطار شهری و دخالت های پنهان و آشکار این مقام دولتی در مسایل داخلی مترو و حتی اعمال نظر در چگونگی اجرای این پروژه عظیم و هزینه های چند صد میلیارد تومانی آن ، عملا سازمان قطار شهری تبریز را به حیاط خلوت این مسوول بلند پایه و اعوان و انصار شخص آقای مدیرعامل تبدیل کرده و وی به جای پاسخگویی مستمر در خصوص روند اجرای پروژه ، گزارش مالی هزینه های صرف شده برای پروژه و مهم تر از همه مسایل پشت پرده مربوط به اتلاف ده ها میلیارد ریالی اعتبارات این پروژه به مردم و نمایندگان آنها ، از رویارویی با افکار عمومی سرباز می زند و با بی توجهی محض به مقام بالادست قانونی خود ، یعنی شورای شهر و شهرداری ، به خودسری های سیاسی و مدیریتی خود ادامه می دهد.دامنه انتشار اخبار و اطلاعات تکان دهنده از پشت پرده مدیریتی مترو تبریز و دخالت ها و سهم بری های برخی افراد خارج از مجموعه مدیریت شهری از این پروژه در حالی روز به روز گسترده تر می شود که در بحبوحه کاهش درآمدهای شهرداری و نیز مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی در کشور و به تبع آن تبریز ، سالانه میلیاردها تومان پول بیت المال برای تسریع اجرای مترو تبریز از سوی دولت و شهرداری هزینه می شود و در این میان هیچ کس پاسخگوی مسایل و بحران های مدیریتی این سازمان نیست.
اعتراض به وضعیت مدیریتی و مالی مترو تبریز که از یک سال قبل با افشاگری نصفه و نیمه شهردار تبریز آغاز گردید و البته به موضع گیری های عجولانه و غیر منطقی عده ای از مسولان هم منجر شد ، در روزهای گذشته به اوج خود رسیده و این بار پای اعضای شورای اسلامی شهر را نیز به ماجراهای مترو باز کرده است.
نشست شامگاه سه شنبه هفته گذشته شورا که به طور فوق العاده و با موضوع بررسی ابهامات و مشکلات مدیریتی مترو تبریز برگزار گردید ، اگرچه فرصتی برای کالبدشکافی زوایای پنهان مدیریت پرهزینه ترین سازمان شهری کشورو ابهامات موجود بود ؛ اما بی توجهی و دهن کجی مدیرعامل خودسر مترو به دعوت رسمی نمایندگان مردم در شورا و عدم حضور وی در جلسه مذکور برای پاسخگویی ، خشم تمامی اعضای این نهاد مردمی را برانگیخت و باعث شد این نهاد طرح تحقیق و تفحص از سازمان قطار شهری را در دستور کار خود قرار دهد.
اعضای شورای اسلامی شهر تبریز در این جلسه و در اعتراض به برخی ابهامات موجود در نحوه اجرا و مدیریت پروژه عظیم قطار شهری تبریز خواستار پاسخگویی مدیر عامل این سازمان به مردم و نمایندگان شورا شدند.
اعضای شورای شهر همچنین با انتقاد از بی توجهی مدیرعامل سازمان قطارشهری به دعوت شورا و عدم حضور در این نشست ، این اقدام را نوعی بی احترامی به شورا و مردم و فرار از پاسخگویی به منتخبان مردم دانسته و خواستار برخورد قانونی با این اقدام شدند.
شکوری نائب رییس شورا با اعلام این که 14 ماه است جلسات هیأت مدیره مترو به دلایل نامعلوم تشکیل نمی شود گفت: با وجود عدم تشکیل جلسات هیأت مدیره ، معلوم نیست امورات مالی و اجرایی پروژه مترو و تعاملات فی مابین این سازمان با پیمانکاران چگونه و بر مبنای کدام مجوزها انجام می شود ؟
وی افزود: مدیر عامل مترو به هیچ عنوان در مقابل هیچ کس پاسخگو نیست و اعضای شورا به عنوان نمایندگان مردم هیچ اطلاعی از روند مسایل مترو ندارند و متأسفانه مدیر عامل این سازمان نیز علی رغم دعوت های مکرر از وی برای حضور در شورا و پاسخگویی در خصوص ابهامات موجود ، به این دعوت ها پاسخ نداده و در جلسات حاضر نشده است.
نائب رییس شورا در عین حال از وجود ابهامات متعدد در روند مدیریت و اجرای پروژه مترو تبریز در بخش های مختلف این طرح خبر داد و خواستار بررسی همه جانبه این مسایل از سوی شورا و شهرداری شد.
ویتأکید کرد: متأسفانه شرایط مترو وخیم و قابل پی گیری است و باید به طور جدی مورد رسیدگی قرار گیرد.
شیری آذر نیز در این جلسه با انتقاد شدید از عدم حضور مدیرعامل مترو در جمع اعضای شورا ، این اقدام عبابافی را بی احترامی به جایگاه و شأن شورا و اعضای آن دانست و گفت: گفته می شود مدیرعامل مترو برای شرکت در جلسه هیأت مدیره مترو کلانشهرها به تهران رفته ، سوال من این است ، چه جلسه ای واجب تر از جلسه شورا و چه الزامی بالاتر از لزوم پاسخگویی ایشان به منتخبان مردم در خصوص مسایل مدیریتی مترو بوده که آقای مدیر عامل آن را بهانه کرده و برای چندمین بار از پاسخگویی به مردم و شورا خودداری کرده است؟
شیری آذر در بخش دیگری از سخنان خود افزود: مهم ترین جلسه برای مدیرعامل مترو همین جلسه بود که باید حاضر می شد و به ابهامات موجود پاسخ می داد ، اما وی به طور خودسرانه به جای حضور در شورا ، راهی تهران شده و این بی توجهی باید مورد رسیدگی قرار گیرد.
درسخوان نیز در این جلسه ضمن انتقاد از عدم حضور مدیرعامل مترو در جلسه مذکور ، بی اعتنایی به دعوت شورا را غیر قابل توجیه دانست و خواستار رسیدگی شورا به این موضوع شد.
طی روزهای اخیر نیز مسایل مطرح در خصوص مترو تبریز زمینه را برای اعتراض اعضای شورای شهر درخصوص دخالت افراد خارج از مجموعه شهرداری و شورای شهر در مسایل مترو فراهم کرد و این اعضا صراحتا بر پایان بخشیدن به این دخالت ها تأکید کردند.
شیری آذر ضمن هشدار به مدیرعامل متروتبریز به وی یادآور شد که سازمان قطار شهری تبریز متعلق به شهرداری است و مدیر عامل این سازمان باید در مقابل شهرداری پاسخگو باشد.
وی همچنین خاطرنشان می کند که ای کاش مدیرعامل مترو در قبال عدم حضور خود در جلسه شورا ، علی رغم دعوت قبلی ، از مردم ، اعضای شورا و شهردار تبریز عذرخواهی می کرد چراکه هیچ بهانه ای برای عدم حضور در جلسه مذکور نمی توانست وجود داشته باشد.
در هر حال وضعیت مدیریتی و افشای برخی ابهامات در نحوه استخدام و به کارگیری نیروها ، روابط پنهانی با برخی لابی های سیاسی ، ارتباطات خاص با بعضی پیمانکاران ، مسایل مربوط به دفتر تهران ، دخالت های غیر قانونی برخی مدیران استان در مسایل مترو و ده ها ابهام دیگر از جمله مسایلی است که ضرورت
اعمال نظارت و کنترل های قانونی و فراتر از آن ، پی گیری طرح تحقیق و تفحص از سازمان قطار شهری تبریز را دوچندان کرده تا بیش از هر زمان دیگر نسبت به شفاف سازی در خصوص عملکرد مالی و مدیریتی آن اقدام شود.
جدای از آن که شورای اسلامی شهر به عنوان نهاد ناظر بر شهرداری و سازمان های تابعه با ورود به موضوع ابهامات مترو قصد شفاف سازی دارد ، بر دیگر نهادهای نظارتی استان به ویژه شخص استاندار آذربایجان شرقی است تا ضمن بررسی موشکافانه مسایل مترو ، از دخالت های غیر قانونی برخی مدیران منتسب به دولت در مدیریت این پروژه کلان ملی جلوگیری کند.
بی شک مردم به عنوان صاحبان اصلی کشور و نیز سهامداران واقعی پروژه مترو ، در صورت عدم برخورد مسوولان با مسایل مطرح شده ، خود وارد عمل خواهند شد و جلوی این قبیل خودسری ها را خواهند گرفت

|+| نوشته شده توسط داریوش و سعید در یکشنبه دوم خرداد 1389  |
 
با عقب‌نشینی باکو از تخریب مسجد حضرت فاطمه(س)؛
قدرت‌نمایی شیعیان آذربایجان در برابر پروژه تخریب مساجد
می‌توان گفت دولت آذربایجان با حواله دادن موضوع رسیدگی به پرونده مسجد حضرت زهرا(س) به اداره مسلمانان قفقاز 3 هدف مهم را دنبال می‌کند:1) تلاش دارد نقش خود را درباره اسلام ستیزی در منطقه کمرنگ نشان دهد 2) از تقویت بیش از اندازه تشکل‌های دینی و اسلامی در آذربایجان که به واسطه ایستادگی‌شان در برابر اقدام ضددینی دولت علی اف محبوبیت بالایی میان شیعیان آذربایجان به دست آورده‌اند، جلوگیری کند و...
با صدور دستوری از سوی علی اف، رئیس‌جمهور آذربایجان حکم تخریب مسجد فاطمه زهرا(س) متوقف و ادامه ساخت آن از سر گرفته شد.

به گزارش «تابناک»، سرانجام پس از ماه‌ها کشمکش و مجادله میان شیعیان و هیأت حاکمه جمهوری آذربایجان بر سر حکم تخریب مسجد حضرت فاطمه زهرا (س)، رئیس‌جمهوری آذربایجان، روز جمعه ـ 24اردیبهشت ماه ـ و دو هفته پس از تأیید حکم تخریب این مسجد در دادگاه عالی آذربایجان، با صدور دستوری رسیدگی به پرونده مسجد در دست احداث فاطمه زهرا (س) در شهر باكو را به رئیس اداره مسلمانان قفقاز واگذار كرد که با توجه به نامه اخیر «الله شکور پاشازاده»، رئیس اداره مسلمانان قفقاز به الهام علی اف و درخواست لغو حکم تخریب مسجد می‌توان دستور رئیس‌جمهوری آذربایجان را عقب‌نشینی دولت آذربایجان از تخریب سومین مسجد باکو در یک سال گذشته دانست.

با صدور این دستور بعد از ماهها چالش و درگیری سیاسی ـ اجتماعی میان دینداران و حاکمیت جمهوری آذربایجان، بار دیگر دینداران این کشور شیعی بر نیروهای حکومتی آذربایجان ـ که در صدد تخریب مسجد حضرت فاطمه الزهرا (س) ـ بودند پیروز شدند. در حقیقت اتحاد شیعیان و تشکل های اسلامگرا و حمایت قاطعانه مراجع عظام تقلید و همچنین گروه‌های اسلام‌گرای دیگر کشورها از جمله ترکیه، روسیه و جمهوری اسلامی ایران موجب شد تا حاکمیت لائیک این کشور مجبور به تسلیم شده و تحت فشار سیاسی ـ اجتماعی نیروهای مذهبی که حاضر بودند جان خود را نیز در راه آرمان‌های اسلامی و تشیع فدا کنند از خواسته ضد دینی خود عقب‌نشینی کنند.

بر پایه این گزارش، می‌توان گفت دولت آذربایجان با حواله دادن موضوع رسیدگی به پرونده مسجد حضرت زهرا (س) به اداره مسلمانان قفقاز، سه هدف مهم را دنبال می‌کند:

 1) تلاش دارد نقش خود را درباره اسلام ستیزی در منطقه کمرنگ نشان دهد.
 2) از تقویت بیش از حد تشکل های دینی و اسلامی در آذربایجان، که به واسطه ایستادگی‌شان در برابر اقدام ضد دینی دولت علی اف محبوبیت بالایی در میان شیعیان آذربایجان به دست آورده‌اند، جلوگیری کند و آثار روانی مقاومت و تلاش احزاب و تشکل‌های مذهبی را خنثی سازد.
 3) آثار فوق‌العاده مثبت واکنش های مرجعیت دینی نسبت به این مسأله را تحت الشعاع و از گسترش آن جلوگیری کند.

 قطعا حاکمیت جمهوری آذربایجان بر این امر واقف است که اگر امروز پایمردی و مقاومت مردم دیندار آذربایجان نبود، آنها به خواسته‌های ضد دینی خود جامه عمل می‌پوشاندند، همچنانکه تاکنون روش و سیره حاکمان باکو چنین بوده است.

این گزارش می‌افزاید، عوامل گوناگونی در پیروزی دینداران برای جلوگیری از تخریب مسجد حضرت فاطمه زهرا (س) نقش داشتند که جمع همه آنها می‌تواند موتور محرکه مردم در اعتلای فرهنگ دینی و اسلامی در باکو و دیگر کشورهای مسلمان باشد که عبارتند از:

1) وحدت و یکپارچگی همه دینداران و مسلمانان و پرهیز از هرگونه از اختلاف افکنی با اعلام مواضع واحد، شرکت در تجمعات و ... .
2) پیروی از رهبری و اعتماد کامل به رهبری که با تدابیر دوراندیشانه راه سخت آینده را هموار می‌سازد و در حرکت اخیر نقش رهبری حاج محسن صمداف رهبر حزب اسلام بی بدیل بود.
 3) تقید کامل به مرجعیت و استفاده از توان تاثیرگذاری مرجعیت در همه حال بدون توجه به مرزهای سیاسی و جغرافیایی که در حقیقت آنان حافظان واقعی اسلام هستند و می‌توانند با فتوای خود گره‌های بسیار کور را بگشایند.
 4) استفاده از دیگر ظرفیت‌های موجود همچون بهره‌گیری از توان تشکل‌های اسلامی کشورهای ترکیه، روسیه، جمهوری اسلامی ایران که با فعالیت در شهرهای گوناگون نسبت به سیاست‌های اسلام ستیزی دولت باکو واکنش جدی نشان دادند.

در همین حال و به دنبال واگذاری امور مسجد در دست احداث فاطمه زهرا (س) شهر باکو به اداره مسلمانان قفقاز، این اداره روز دوشنبه اعلام کرد که کارهای ساختمانی مسجد تکمیل خواهد شد... بنا به اعلام واحد مطبوعاتی اداره مسلمانان قفقاز مستقر در باکو، کارهای ساختمانی مسجد فاطمه زهرا(س) ادامه یافته و پس از تکمیل آن، از سوی این اداره برای مسجد روحانی تعیین خواهد شد.





 خانم «رحیمه دادش اوا»، مسئول واحد مطبوعاتی اداره مسلمانان قفقاز افزود: پس از تکمیل مسجد و تعیین روحانی برای آن این مسجد همانند دیگر مساجدی که زیر نظر اداره مسلمانان قفقاز فعالیت می‌کنند، مرکز عبادت مومنان خواهد شد.
در همین باره، «توفیق رضی زاده»، مسئول تشکل و هیأت امنای مسجد فاطمه زهرا (س) گفت: واگذاری امور این مسجد به اداره مسلمانان قفقاز، روالی طبیعی بوده و تعیین روحانی مسجد نیز از وظایف این اداره است. وی افزود: مسأله مهم جلوگیری از تخریب مسجد بود که تحقق یافت. رضی زاده در عین حال به پیگیری مسأله حقوقی مرتبط با درخواست صدور حکم تخریب مسجد اشاره کرد و گفت: پس از وصول حکم دادگاه عالی موضوع را از جنبه حقوقی آن در دادگاه پیگیری خواهند کرد.
 
این مسجد از سال 1998 با گرفتن مجوزهای لازم در دست احداث بود که در سال 2002 شهرداری منطقه ضمن جلوگیری از تکمیل، ساخت آن را غیرقانونی اعلام کرد و خواستار تخریب آن شد. در این مدت، مأموران پلیس از ادامه کار ساختمانی آن جلوگیری کرده‌اند.

گفته می‌شد، شهرداری منطقه «سوراخانلی» در حومه باکو تلاش کرد، در محل ساختمان این مسجد که دارای موقعیت محلی مناسبی است، مجموعه تجاری یا تفریحی ایجاد کند.
 
پس از این موضوع بود که آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید، در نامه ای به الهام علی اف یادآور شده بود: امروز از نسل معاصر و شخصیتی مانند جنابعالی انتظار این است که احیاگر این هویت نورانی و مدافع از این حیثیت کهن و دیرین باشید، امید است که روز به ‌روز شاهد پیشرفت و ترقی آن کشور در همه رشته‌های علم و صنعت و اقتدار و استقلال و اقتصاد باشیم.

چشم همه به کشور شما و مدیریت شما دوخته شده و همه انتظار جهش بزرگ را از شما دارند، احترام و تجلیل از این سوابق روشن و با عظمت را در رأس برنامه قرار دهید و سنت‌ها و مساجد را بازسازی و از نو بنا کنید.
 
در ادامه این نامه آمده است: مسجدی که به نام سیده‌ نساء العالمین بانوی همه بانوان مسلمانان جهان حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ نامیده شده است، اگر معرض هجوم و خدای نخواسته تعطیلی باشد، بسیار دردآور است و پیامدهای سوء آن موقعیت آن کشور عزیز را متزلزل می‌سازد. انتظار از جنابعالی این است که با سیاست و تدبیری که دارید، جلوی این فتنه‌ها و فتنه‌انگیزها را بگیرید و شخصاً به این مسجد مشرف شوید و ادای احترام کنید و عالم اسلام و به ویژه شیعیان را سرافراز و خشنود کنید.
 
همچنین آیت‌الله مکارم شیرازی نیز پیشتر اعلام کرد: به تازگی از آذربایجان خبر می‌رسد که حکومت تعدادی از مساجد شیعیان را تخریب کرده است و قصد تخریب ما بقی را دارد. ما پیام خود به حکومت آذربایجان را به صورت رسمی اعلام کرده‌ایم و امیدواریم دست از این کار بردارند.

ما در همین جا به صراحت می‌گوییم که اگر تخریب مساجد در آذربایجان ادامه پیدا کند حکم مقاومت می‌دهیم و اعلام می‌کنیم که هر کسی در این راه کشته شود، شهید خواهد بود.
|+| نوشته شده توسط داریوش و سعید در شنبه یکم خرداد 1389  |
 

زندگی نامه شاعر آذری

نام: سیدمحمدحسین بهجت شهریار تبریزی
نام پدر: حاج میراقا خشکنابی
تخلص: شهریار
تولد و وفات: (۱۲۸۵ - ۱۳۶۷) شمسی
محل تولد: ایران - آذربایجان‌شرقی - تبریز
شهرت علمی و فرهنگی: شاعر
سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ تا ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی داشت. از شعرهای معروف او می‌توان از «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد.
شهریار پس از انقلاب ایران، شعرهایی نیز در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)، داشته است.

زندگی:

شهریار در سال ۱۲۸۵ در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی بود که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. قبل از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان به منظور کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران برگشت و در سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام شد و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.
در تهران از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ به جلسات احضار روح می‌رفت (زاهدی، ص ۶۱). در ۱۳۱۹ درویش شد و قرار بود که «خرقه بگیرد و جانشین پیر بشود» (زاهدی، ص ۶۲) ولی به علت شهودی که برایش پیش آمد از این مسیر منصرف شد و در بسیاری از عادات خود تغییر داد، از جمله سه‌تار را که تا آن زمان می‌نواخت کنار گذاشت و مواد مخدر را که حدود سی سال به آن معتاد بوده است ترک کرد (زاهدی، ص ۶۲) و بیشتر به قرآن خواندن و عبادت مشغول شد. حال متفاوت شهریار تا حدود سال ۱۳۳۱ ادامه یافت.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.(1)
نامگذاري خيابان ها، سالن ها، پارك ها و اماكن عمومي به نام شهريار در كشورهاي ماوراي قفقاز:

***

استاد سخن معاصر، شهريار بيش از 28 بيت شعر به زبان فارسي و در حدود سه هزار بيت به زبان تركي آذري سروده است. شهرت شهريار مرزهاي داخلي كشورمان ايران را در نورديده و اكنون در اغلب كشورهاي جهان شخصيتي شناخته شده است به طوري كه اكنون در جماهير ماوراي قفقاز و آسياي مركزي خيابان ها، سالن هاي نمايش، پارك ها و ديگر اماكن عمومي به نام شهريار نام گذاري مي شوند و در حال حاضر منظومه حيدربابايه سلام در اكثر دانشگاه هاي جهان از جمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رساله دكترا قرار گرفته است و برخي از موسيقيدانان همانند هاژاك آهنگساز معروف ارمنستان، آهنگ جالبي براي آن ساخته است.

***

شهريار در اشعار ديگر شعرا:

هـ . ا. سايه

ترانه غزل دلكشم مگر نشنفتي
كه رام من نشدي آخر اي غزال دميده
خموش سايه كه شعر تو را دگر نپسندم
كه دوش گوش دلم شعر شهريار شنيد

***
نيما يوشيج

رازي ست كه آن نگار مي داند چيست
رنجي است كه روزگار مي داند چيست
آني كه چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهريار مي داند چيست

***
مفتون اميني

چون دل مفتون ترا مشكل به دست آورده است
كي رها مي سازدت اينگونه آسان شهريار
اولين استاد شعر و آخرين سلطان عشق
هر كجا نام تو در آغاز و پايان شهريار

***
پژمان بختياري

زين شهر مردپرور و زين شهر عشق زاي
برخيزد ْآنچه ماية غرور و وقار ماست
گه شهريار پرورد اين شهر، گاه شمس
كز نامشان تفاخر ملك و ديار ماست

***
مهرداد اوستا

شعر همان عشق كه با شهريار
كرد سرافرازي و نام آوري
شعر همان فتنه و آذرم و راز
كز نگه دوست كند دليري

***
بيژن ترقي

به شهريار بگو شهريار مي آيد
دوباره بخت ترا در كنار مي آيد
بگو كه عرصة شعر و ادب بپيرايند
كه از سواد دل آن شهسوار مي آيد

***
فريدون توللي

اي شهريار نغمه كه با چتر زرفشان
دستانسراي عشق و خداوند چامه اي
از من ترا به طبع گرانمايه، صد درود
ز آنرو، كه در بسيط سخني، پيش جامه اي

***
مهدي اخوان ثالث

شهريارا تو همان دلبر و دلدار عزيزي
نازنينا، تو همان پاك ترين پرتو جامي
اي براي تو بميرم، كه تو تب كردة عشقي
اي بلاي تو بجانم، كه تو جاني و جهاني

***
فريدون مشيري

در نيمه هاي قرن بشر سوزان
اشك مجسمي بود، در چشم روزگار
جان ماية محبت و رقت
ايواي شهريار

***
عمران صلاحي

شهريار حزن بودي، خانه ات بيت الحزن
پادشاه قلعة خاموش روح خويشتن
شهر ويراني سراسر خانه هايش سوخته
بادهاي در به در چرخان و بر در حلقه زن

***
غزال و غزل

امشب از دولت مي دفع ملالي كرديم
اين هم از عُمر شبي بود كه حالي كرديم
ما كجا و شب ميخانه خدايا چه عجب
كز گرفتاري ايام مجالي كرديم
تير از غمزة ساقي، سپر از جام شراب
با كماندار فلك جنگ و جدالي كرديم
غم به روئين تني جام مي انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالي كرديم
باري از تلخي ايام به شور و مستي
شكوه با شاهد شيرين خط و خالي كرديم
نيمي از رخ بنمود و خمي از ابرويي
وسط ماه تماشاي هلالي كرديم
روزة هجر شكستيم و هلال ابرويي
منظر افروز شب عيد وصالي كرديم
بر گل عارض از آن زلف طلايي فامش
ياد پروانة زرين پر و بالي كرديم
مكتب عشق بماناد و سيه حجره غم
كه در او بود اگر كسب كمالي كرديم
چشم بوديم چومه شب همه شب تا چون صبح
سينه آئينة خورشيد جمالي كرديم
عشق اگر عمر نه پيوست بزلف ساقي
غالب آنست كه خوابي و خيالي كرديم
شهريار غزلم خوانده غزالي وحشي
بد نشد با غزلي سيد غزالي كرديم

***
غزال و غزل

شعر:شهريار
چئويرن: م ـ سيدزاده
بو گئجه باده ايله دفع ملال ائيله ميشم،
عؤمرون بير گئجه سينده بئله حال ائيله ميشم.
بيز هارا، تار هارا، يا رب، گئجه مئيخانه هارا؟
اونودوب دردي بو ايّامدا مجال ائيله ميشم.
ساقي نين غمزه سي اوخ، مئي جامي اولموش سپريم،
فلكين جؤورو ايله جنگ و جدال ائيله ميشم.
مئي دمير تك ائله ييب جانيمي، غمله ووروشوم،
غم دئمه، دوشمنيمي روستم زال ائيله ميشم.
آجي ايامي شيرين ائتمگه سرخوش دولانيب،
كؤنلومو ايندي اسير خط و خال ائيله ميش.
گؤرموشم من اوزونون ياري سيني، تك قاشيني،
اي اوزونده نئجه گؤر سئير هلال ائيله ميش.
گئتميش هيجران اوروجو گؤرجك هلال قاشلاريني،
بايرام اولموش بو گؤروش عزم و وصال ائيله ميشم.
گؤرموشم اوزده او زرّين تئلي پروانه كيمي،
يانميشام اودلارا، ترك پروبال ائيله ميشم.
عشق درسي منه اؤيرتسه ده هيجران غميني،
عشقه دوشمكله بئله كسب كمال ائيله ميشم.
ياتماييب صوبحه كيمي من گئجه گون اوزلو يارين،
سينه سي گوزگوم اولوب، سئير جمال ائيله ميشم.
ساقي نين زلفونه عشق باغلاماسا عؤمرو اگر،
من بئله درك ائله ييب، بؤيله خيال ائيله ميشم.
شهريارا غزل ائتميش مني جئيران، گؤزليم،
گؤر غزل ايله نئجه صيد غزال ائيله ميشم

پی نوشت:

1-منبع:
• زاهدی، لطف‌الله، «بیوگرافی استاد شهریار»، ۱۳۳۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۵۱ تا ۶۸.
• زهری، علی، «به جای مقدمه»، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۳۷ تا ۴۰.
• مرتضوی، منوچهر، «مقدمه»، تیر ۱۳۴۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۲۳ تا ۳۲.

شعری از خود استاد به زبان مادریش:

اولدوز ساياراق گوزله ميشم هر گئجه ياری
گج گلمه ده دير يار يئنه اولموش گئجه ياری

گؤزلر آسيلی يوخ نه قارالتی نه ده بير سس
باتميش گولاغيم گؤرنه دؤشور مکده دی داری

بير قوش آييغام! سويليه رک گاهدان اييلده ر
گاهدان اونودا يئل دئیه لای-لای هوش آپاری

ياتميش هامی بير آللاه اوياقدير داها بير من
مندن آشاغی کيمسه يوخ اوندان دا يوخاری

قورخوم بودی يار گلمه يه بيردن ياريلا صبح
باغريم ياريلار صبحوم آچيلما سنی تاری!

دان اولدوزی ايسته ر چيخا گؤز يالواری چيخما
او چيخماسادا اولدوزومون يوخدی چيخاری

گلمز تانيرام بختيمی ايندی آغارار صبح
قاش بيله آغارديقجا داها باش دا آغاری

عشقين کی قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم کی طبيعت نيه قويموش بو قراری؟

سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
سينه مده أورک وارسا کسيب قیردی داماری

ريشخندله قيرجاندی سحر سويله دی: دورما
جان قورخوسی وار عشقين اوتوزدون بو قماری

اولدوم قره گون آيريلالی او ساری تئلدن
بونجا قره گونلردی ایدن رنگيمی ساری

گؤز ياشلاری هر يئردن آخارسا منی توشلار
دريايه باخار بللی دی چايلارين آخاری

از بس منی ياپراق کيمی هيجرانلا سارالديب
باخسان اوزونه سانکی قيزيل گولدی قيزاری

محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
قان ايچره غميم يوخ اوزوم اولسون سنه ساری

عشقی واريدی شهريارين گللی- چيچکلی
افسوس قارا يل اسدی خزان اولدی بهاری


|+| نوشته شده توسط داریوش و سعید در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389  |
 
چه‌كسي پاسخگو است؟
استاديومي ‌كه فرسوده شد

استاديوم 71 هزار نفري يادگار امام (ره) تبريز دومين ورزشگاه بزرگ كشور است كه عمليات اجرايي آن از اوايل سال 1368 به طور رسمي آغاز شد و هم اكنون پس از گذشت بيش از 20 سال از آن زمان متاسفانه به دليل بي اعتنايي و بي توجهي مسئولان در گذشته و حال، هنوز در انتظاري شايد بي فرجام براي افتتاح باقي مانده است.

استاديوم يادگار امام تبريز يكي از اماكن 14 گانه ورزشي ورزشگاه بزرگ المپيك تبريز است كه 360 هزار هكتار مساحت دارد كه 12.5هكتار آن به استاديوم فوتبال اختصاص دارد كه البته همين استاديوم تا حدودي نسبت به اماكن ديگر از پيشرفت فيزيكي مناسبي برخوردار بوده كه آن نيز با نواقصات و كاستي هاي بي‌شماري روبروست.
در حالي كه تنها چند روز تا آغاز نهمين دوره رقابت هاي ليگ برتر باشگاه‌هاي كشور باقي است و قرار است ديدار هاي تراكتورسازي با تيم هايي چون پرسپوليس و استقلال به دليل استقبال و ازدحام جمعيت در اين مكان برگزار شود، جاي تاسف است كه اعلام كنيم اين استاديوم با نواقصات بسيار عديده و مشكلات جدي مواجه است كه ممكن است ميزباني اين بازي را غير ممكن كند.
نبود حفاظ‌هاي امنيتي لازم، وضعيت بسيار نامناسب و خطرناك راه دسترسي، فقدان امكانات رفاهي، عدم وجود سرويس‌هاي بهداشتي، رختكن ‌هاي قابل استفاده براي تيم‌ها، جايگاه خبرنگاران، نيمكت ذخيره‌ها، اسكوربورد ، سيستم هاي صوتي و ده ها مشكل ديگر از جمله نكات قابل توجهي است كه برگزاري مسابقات ليگ برتر در اين مكان را با اما و اگرهاي متعددي و جدي مواجه مي‌كند.
در حال حاضر سرويس‌هاي بهداشتي استاديوم، فاقد شير آب و برق بوده و شيشه‌هاي شكسته آن هر گونه استفاده را غيرممكن ساخته است و علاوه بر آن در اين استاديوم هيچ‌گونه مكاني براي عرضه مواد غذايي و فروش بليت و آب آشاميدني و همچنين پاركينگ هاي متاسب براي توقف خودرو وجود ندارد كه اين مسايل امنيت و آسايش تك تك تماشاگران را كه شايد براي ساعت ها در اين مكان براي مشاهده يك بازي صرف كنند، را به مخاطره مي اندازد.
نكته قابل توجه در اين ميان فرسودگي سازه‌هاي بتني و فلزي استاديوم است كه شايد لزوم بازسازي آن‌را پيش از افتتاح ضروري مي‌كند!
پراكندگي سنگ ريزه ها و انواع فلزات و تيرآهن‌ها و ميلگردها، چاه هاي كنده شده و رو باز و آجرهاي بي‌شمار پراكنده در اطراف استاديوم و حتي در چند متري سكوهاي تماشاگران عملا" برگزاري هر گونه مسابقه در اين ورزشگاه زيبا را با علامت سئوال جدي روبرو مي‌كند.
مديركل تربيت بدني آذربايجان شرقي در اين زمينه به خبرنگار ايسنا گفت: متاسفانه اين استاديوم بايد سالها پيش به بهره برداري كامل مي رسيد كه به دليل كمبود اعتبارات و بي توجهي ها و همچنين واگذاري كامل اختيارات ساخت و تكميل آن به شركت توسعه و تجهيز اماكن ورزشي اين امر تاكنون ميسر نشده و شايد اگر همين روند ادامه يابد تا مدت ها بايد منتظر افتتاح آن باشيم.
غلامحسين فخاري افزود: عمليات اجرايي ساخت و تكميل استاديوم فوتبال يادگار امام از حدود چهار سال پيش از تربيت بدني استان گرفته شده و به شركت توسعه و تجهيز اماكن ورزشي سپرده شد كه متاسفانه اين شركت نيز تاكنون نتوانسته به تعهدات خود عمل كرده و كارها را طبق برنامه پيش ببرد.
وي يادآور شد: من در همين جا اعلام مي‌كنم كه اگر شركت مزبور خودش را كنار بكشد، ما با توجه به امكانات و اعتبارات استاني مي توانيم كارهاي باقي مانده و نواقصات استاديوم را رفع كرده و آنرا تكميل كنيم.
فخاري افزود: در همين ارتباط طي نامه‌اي به تهران از شركت توسعه و تجهيز اماكن ورزشي خواسته‌ايم كه صراحتا" اعلام كنند كه مي خواهند اين طرح را تكميل و تمام كنند يا نه؟ و اگر جواب آنها منفي باشد تقاضا كرده‌ايم به ما برنامه بدهند و ما خودمان پيگير مسايل باشيم.
به گفته‌ وي، مشكلاتي هم‌چون حصاركشي، راه دسترسي، تاسيسات، آسفالت پاركينگ‌ها، بازسازي رختكن‌ها، ساماندهي سرويس‌هاي بهداشتي، تعبيه سيستم‌هاي صوتي و نصب اسكوربورد و نيمكت مربيان، رنگ آميزي و نصب صندلي‌ها معضلاتي نيستند كه نتوان آنها را مرتفع ساخت.
فخاري تصريح كرد: تمامي موارد ياد شده با اعتباري در حدود 50 ميليارد ريال قابل حل است كه با كار شبانه روزي مي‌توان آنها را رفع كرده و استاديوم را ظرف يك ماه آماده برگزاري مسابقات فوتبال كرد.
وي با تاكيد بر اينكه مديريت استان و تربيت بدني در تلاش هستند تا به هر نحوي استاديوم را براي ليگ برتر آماده كنند، از شروع عمليات اجرايي راهع دسترسي به استادويم خبر داد و گفت: در حال حاضر ترميم و بازسازي راه دسترسي با اعتبارات استاني توسط سازمان همياري شهرداري ها در حال اجراست.
در همين رابطه معاون سياسي و امنيتي استانداري آذربايجان شرقي نيز از اختصاص 25 ميليارد ريال براي آماده‌ سازي ورزشگاه يادگار امام به خصوص راه دسترسي خبر داد و گفت: اميدواريم با اين بودجه برخي از نواقصات استاديوم برطرف شده و براي حضور تماشاگران آماده شود.
اكبر غفاري اظهار كرد: خوشبختانه پس از سال‌ها تيم تراكتورسازي توانست با صعود به ليگ برتر هواداران خود و ورزش دوستان منطقه را خوشحال كند كه البته با توجه به شمار زياد هواداران اين طرف، آماده سازي استاديوم يادگار امام لازم و ضروري است.
وي افزود: امروز رشته پرطرفدار فوتبال بعد از سال‌ها در استان ما صاحب افتخارات ارزنده‌اي شده است و بايد هواداران و طرفداران فهيم و متعصب تيم‌ها از جمله تيم پرطرفدار تراكتورسازي كه در حقيقت صعود به ليگ برتر مديون همراهي و همدلي هواداران با فرهنگ آن است با همكاري مديران باشگاه و مسئولان ذي‌ربط براي اعتلاي ورزش استان تلاش كنند.
غفاري افزود: مديريت استان به ادامه راه سرافرازانه و ارتقاي عزتمندانه تيم‌ها در تمام عرصه‌هاي ورزشي و اخلاقي و بسط و توسعه همه جانبه ورزش استان تاكيد دارد و در اين راه از هيچ كوششي فروگذاري نخواهد كرد.
هر چند جديت و هميت مقامات استاني براي آماده سازي استاديوم يادگار امام قابل ستايش است اما، با توجه به اينكه تيم تراكتورسازي در هفته ششم ليگ برتر بايد در تبريز به مصاف استقلال تهران برود و قطعا" اين بازي به دلايل مختلف از جمله دوري هشت ساله تراكتور از سطح اول فوتبال كشور و همچنين حساسيت هاي بازي هاي قرمز و آبي در كشور، با استقبال بيشتري روبرو خواهد بود كه اين موضوع لزوم تسريع در كارهاي شروع شده را بيشتر مي‌كند.
با توجه به جايگاه و پايگاه مردمي تيم تراكتور در منطقه آذربايجان ، شايد بازي هاي حساس آن در ليگ برتر تماشاگري بالغ بر 60 تا 70 هزار نفر را به ورزشگاه بكشاند كه اين جمعيت در استاديوم يادگار امام امكانات خاص و شرايط مطلوب تري را مي طلبد كه در حال حاضر اين ورزشگاه فاقد چنين فاكتورهايي است.
تجربه تلخ بازي تراكتور با شيرين فراز در مرحله پلي اف دسته يك باشگاه هاي كشور در سال 85 كه علاوه بر مسايل حاشيه‌اي بي‌شمار و پرتاب سنگ و بطري به داخل زمين ، باعث خسارات جدي سيستم هاي صوتي، تركيدگي لوله ها و كانال ها به علت پرتاب ترقه شد شايد مسئولان را به واكنش جدي در ساماندهي و بازسازي استاديوم يادگار امام وادار سازد كه قطعا در اين زمينه حتي يك روز و ساعت نيز مي تواند آثار و ثمرات مثبتي را در پي داشته و ميزباني آبرومندانه اي را براي تبريز در رقابت هاي ليگ برتر رقم بزند.
|+| نوشته شده توسط داریوش و سعید در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389  |
 

قتل و عام مردم آذربایجان بدست ارامنه

 

قاراباغ و فاجعه خوجالی

آذربایجان بدلیل برخورداری اش از منابع زیرزمینی و روزمینی غنی و همچنین موقعیت ژپولتیک و استراتژیک اش همواره مورد توجه قدرتهای بیگانه و استعمارگر بوده است.ازاینرودر طول تاریخ به حوادث مختلف معروض مانده و یا حرکت های مختلف در آن روی داده است. در نتیجه این حوادث و اتفاقات آذربایجان ضربه های سنگین را متقبل شده و از سوی قدرتهای بیگانه مورد تجزیه قرار گرفته شده است. دولت و حکومت روسیه از جمله آن قدرتها می باشند. روسها به خوبی می دانستند که نهایتا” روزی مردم این سامان برای استقلال و آزادی وطن خود اقدام خواهند کرد به همین منظور در صدد چاره جویی و پیشگیری برآمدند از سوی دیگر روسیه برای دسترسی به آبهای آزاد و همچنین برای مقابله با امپراطوری تورک و مسلمان عثمانی درصدد آن برآمد که در منطقه قفقاز برای خود محافظ وستونهای را بیافریند تا منافع روسیه در این منطقه برای همیشه تضمین گردد. به همین منظور می بایست دولت مسیحی و طرفدار روسیه در منطقه قفقاز تاسیس می شد. ارامنه و کولی ها تنها ملتهای غیر مسلمان این منطقه بودند که از خود دولتی نداشتند در موقعیت اقلیت بوده و شرایط و جمعیت لازم برای دولت را دارا نبودند. تصمیم بر آن شد که تعداد زیادی از ارامنه ساکن روسیه,ایران,ترکیه,لبنان و سوریه و…به برنامه ریزی روسها به ایروان این شهر تاریخی آذربایجان و مناطق مجاور آن کوچ داده شوند تا ارامنه از لحاظ تعداد تقویت گردد. پس برای نیل به این اهداف در دوران حکومت های مختلف سعی در کم رنگ کردن نقش مسلمانان در قفقاز بر آمد. بدینسان در طول قرون اخیرا روسها بتدریج ارامنه ساکن در نقاط مختلف امپراطوری تزاری و همچنین دیگر کشورهای را برای سکونت در سرزمین قاراباغ به آنجا کوچ دادند تا نهایتا توانستند نسبت ترکیب جمعیتی را به نفع ارامنه تغییر دهند. در واقعیت ارامنه قاراباغ در طول تاریخ تا قرن نوزدهم اقلیت نا چیز قاراباغ را تشکیل می دادند. در نتیجه تداوم سیاسیت های روسیه تزاری ترکیب جمعیتی منطقه دستخوش تغییراتی قرار گرفت. در تغییر این ترکیب جمعیتی ارامنه در خاکهای مسلما نان ساکن شدند و در نتیجه وحمایت مادی و معنوی دولتهای بزرگ روس و انگلیس وبا اندیشه های ماکیاولی” ارمنستان بزرگ” دو حزب خینچاق و داشناک تشکیل شد. حزب های شکل گرفته بر اساس حمایتهای که از این دولتها می شدند فعالیتهای خود را با ترور و وحشت در داخل مرزهای عثمانی و قفقاز و خاکهای آذربایجان جنوبی آغاز کردند. روسیه تزاری بعد از اشغال دربند ,شهرهای شکی,گنجه و دیگر شهرهای آذربایجان را اشغال نمود. جواد خان خان گنجه در مقابل روسها مقاومت جانانه ای از خود نشان داد ولی نهایتا توسط روسها به شهادت رسید و گنجه در ژانویه سال 1804 به اشغال در آمده و روسها در سال 1805 پس از اشغال قره باغ ابراهیم خان خان قره باغ را مجبور به امضای سندی کردند که بر اساس آن وی ظاهرا” داوطلبانه الحاق قره باغ به خاک روسیه را می پذیرد که در واقع اینگونه نبود و وی برای امضای سند تحت فشار قرار گرفته بود که نتیجه آن منجر به آغاز جنگ معروف ده ساله ایران و روسیه گردید که با امضای عهد نامه های گلستان در سال 1813 و ترکمنچای 1828 بین دو کشور و الحاق اراضی شمالی رود ارس (آراز) به قلمرو امپراتوری روسیه خاتمه می یابد. تا زمان عقدعهد نامه های ترکمن چای و گلستان بیشتر اهالی قاراباغ را تورکهای آذربایجانی تشکیل می دادند. بر اساس آماری که روسها به سال 1832 داده اند 68./. درصد آذربایجانی و 32./. درصد ارامنه و دیگر ملتها نفوس قاراباغ را تشکیل می دادند. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران روسها سعی کردند تا با سرعت بیشتری نسبت جمعیتی قفقاز را بر ضد مسلمانان تغییر دهند. و همچنین در جنگهای بین ایران وروسیه ارامنه ایران و ترکیه بدلیل کمک های که به روسها کرده بودند روسها در عهد نامه ترکمن چای و مفاد بندهای 14 و15 معاهده کوچ ارامنه ایران را قید کردند. از آن زمان ارامنه از جاهای مختلف ایران کوچانده و در قاراباغ کوهستانی ساک شدند. که بر اساس آن ماده 35 هزار ارامنه از سلماس و اورمیه به ولایت قاراباغ کوچ کردند. ارامنه هم که از دیرباز در اندیشه های ماکیاولی خود به دنبالارمنستان بزرگ” بودند مسائل ژئوپلتیک را ارائه دادند و براساس این اندیشه خولیالی خود به پاکسازی به اصطلاح ” ارمنستان بزرگ” از عناصر تورک ومسلمان پرداختند و فجایع وحشتناک و ننگین و شرم آور و غیر انسانی خوجالی,خان کندی,عسکران و…بوجود آوردند. در جهت تحقق بخشیدن به اهداف شوم “ارمنستان بزرگ” بود که در سال 1914 م ارامنه عثمانی و دیگر ممالک اسلامی وارد بازیهای ضد اسلامی و تورک ستیز می شدند و وارد اتحادیه سیاسی و نظامی امپریالیستهای روسیه, انگلیس و فرانسه شدند. هر از گاهی به اقدامات تحریک آمیز بر علیه عثمانی دست زده و روستاهای عثمانی را مورد یورش و غارت و چپاول خود قرار می دادند . هشدارهای متعدد عثمانی و تدابیر مختلف و بخردانه دولت عثمانی موثر واقع نشد تا اینکه عثمانی ناگزیر به اعزام نیرو شد که منجر به شکست و فرار ارامنه به سوی قفقاز و ایران گردید. یک گروه 25 هزار نفری در سال1294 (شهریور ماه) به شهر سلماس و یک گروه 45 هزار نفری به ارومیه و گروههای دیگر به شهر های خوی/ سولدوز/مهاباد (سویوق بولاق) و قوشا چای (میاندواب) که در اشغال نیروهای متجاوز روسی بود وارد شدند. اهالی نجیب و مهماندوست آذربایجان علیرغم شرایط غیر قابل تحمل جنگ و قحطی و بدون توجه به دشمن ستیزی ارامنه و آسوریها را با برادران تورک خود در عثمانی صرفا به سبب احساسات مهماندوستی آنان را با آغوش گرم پذیرا شدند. اما آنان بدون توجه به آن همه محبت اعمال زشت خویش مانند دزدی/تجاوز به زنان / کشتار و قتل ادامه دادند.

آنان با کشتار مسلمانان تورک در شهرهای ارومیه و سلماس عملا” استیلای خود را به آذربایجان تکمیل و شروع به پاکسازی منطقه از نژاد تورک نمودند و مسلمانان و تورکها را دشمن اول خود قلمداد کردند. از سال 1828 تا اوایل قرن بیستم زد و خوردها و مناقشات محلی بین ارمنی ها و مسلمانان ادامه داشت و در جریان این در گیری ها از طرف روسها به ارمنی ها سلاح,اسب و دیگر تجهیزات داده بودند که اگر زمین مسلمانان را اشغال کنید مالکیت ان را بدست می آورید .وارامنه در چنین شرایطی با پشت گرمی به حمایت روسها به اشغال روستاهای آذربایجان سرعت بخشیدند و با فشار روسیه و انگلستان مناطق ااطراف ایروان به ارمنستان ملحق شد و مساحت اراضی این دولت به 9000 کیلومتر مربع می رسید به نحوی که در تمام این اراضی بیش از 350 ارمنی نمی زیست! در حالی که جمعیت آذربایجان بیش از 5/1 میلیون نفر بود. همچنین در سال 1920 منطقه گویچه و زنگنه به زور نیزه به فرمان استالین از خاک آذربایجان جدا شده و به ارمنیها داده شد که در نتیجه بین منطقه نخجوان و خاک اصلی آذربایجان فاصله افتاد و نهایتا” طرح ادعای بی اساس اراضی علیه آذربایجان و فعالیتهای جدائی طلبانه ارامنه از سال 1988 که ارمنستان و آذربایجان هر دو در ترکیب حکومت شوروی قرار داشتند مجددا” شدت گرفت و ارامنه ادعای مالکیت قره باغ را مطرح کردند وخواستار الحاق آن با ارمنی ها شدند و بار دیگر بر فتنه قره باغ کوهستانی که بر هیچ پایه و اساس تاریخی ,سیاسی و قومی استوار نیست دامن زده شد. طی سالهای 1988 تا 1989 ارامنه با حمایت و پشتیبانی ارتش شوروی با پیاده کردن عملیات از پیش طراحی پاکسازی قومی و بیش از 250 هزارنفر آذربایجانی که دراراضی قومی و قبیله ای خود می زیستند تا آخرین نفر از سرزمین خویش اخراج شدند و صدها نفر از ساکنین غیر نظامی وحشیانه به قتل رسیدند.

يك گور دسته جمعي در آذربايجان شمالي

 

عاقبت جدایی طلبی ارامنه که در سال 1988 با شدت بیشتری در قره باغ کوهستانی دنبال گشت به جنگ تحمیلی ارمنستان و آذربایجان تبدیل شد و در نتیجه سیاست تجاوز کارانه ارمنی که به اصول و قوانین بین المللی اعتنایی نشان نمی دهند. 20./. از خاک آذربایجان منجمله هفت شهرستان که در تقسیمات کشوری جز قره باغ محسوب نمی شود از سوی نیروهای مسلح ارمنستان که از نظر سلاح و سایر تجهیزات توسط روسها حمایت می شد اشغال شده و بیش از یک میلیون مسلمان از موطن و آبا اجداد خود وحشیانه اخراج شدند و دهها هزار انسان به قتل رسیده معلول شده یا به اسارت برده شدند.صدها منطقه مسکونی ,هزاران واحد ابنیه فرهنگی ,آثار تاریخی, مساجد ,عبادتگاهها ,قبرستانها و… را به منظور از بین بردن آثار مسلمانان با خاک یکسان کردند و به تغییر اسامی مناطق دست زدند. فاجعه خوجالی در نتیجه وحشیگریهای ارامنه فاجعه نسل کشی خوجالی که در قره باغ کوهستانی رخ داد در ردیف وحشتناک ترین فجایع جهان جای گرفت. در بامداد 26 فوریه سال 1992 (دوم اسفند) باز با مشارکت مستقیم لشکر 336 شوروی سابق که در آن برهه در شهر خان کندی قره باغ کوهستانی مستقر بودند به شهر خوجالی که حدود 7 هزار نفرآذربایجانی در آن سکونت داشتند حمله کردند قلدرهای سرکش ارمنی با کمک هواداران خارجی خود در همین شب شهر خوجالی را با خاک یکسان کردند. با پشتیبانی بخش وسیعی از وسایط سنگین نظامی متعلق به لشکر 336 شهر کاملا” نابود شده و به آتش کشیده شد اهالی غیر نظامی و غیر مسلح هدف قتل عام وحشیانه واقع شدند . کودکان زنان افراد سالمند و بیمار با سفاکی غیر قابل تصوری به قتل رسیدند . ارمنی ها در آخرین سالهای قرن بیستم جنایت تاریخی دیگریفاجعه نسل کشی خوجالی را پدید آوردند در این قتل عام و نسل کشی 613 نفر از اهالی بی دفاع شهر خوجالی کشته شدند که از این تعداد 106 نفر زن , 83 نفر کودک و خردسال و 70 نفر پیر و کهنسال بودند . در نتیجه این فاجعه بیش از هزار نفر از اهالی غیر نظامی با اثابت گلوله مستقیم با درجات مختلف بدنی معلول شدند که 76 نفر از معلولین را پسران و دختران نا بالغ تشکیل می دهند در این فاجعه 1275 نفر به اسارت درآمدند و 150 نفر هم مفقود شدند.اعضای 8 خانوار به طور کامل قتل عام شده که 25 کودک پدر و مادر و 130 کودک هم یکی از والدین خود را از دست داده اند آنان که فقط جرمشان مسلمان و تورک بودنشان بود در آن روز زنده زنده در آتش سوزانده شده و سرهایشان بریده شده پوست بدنشان کنده و چشمان کودکان از حدقه بیرون آورده شده شکم زنان حامله با نیزه پاره پاره شده بود.اعمال ارامنه و هواداران خارجی شان در ارتکاب به فجایع قره باغ و خوجالی ضمن آنکه نمونه آشکار از نقض وقیحانه حقوق بشر و بی اعتنایی بی شرمانه به قوانین حقوق بین المللی بشمار می آید که با کنوانسیون ژنو, منشور جهانی حقوق بشر, معاهدات مختلف بین المللی در باره حقوق مدنی ,سیاسی, اجتماعی و فرهنگی ,منشور جهانی کودکان, منشور جهانی در باره حفاظت از زنان و کودکان هنگام وضعیت فوق العاده و مناقشات دیگر حقوق بین المللی ضدیت آشکار دارد. برای تصور ابعاد این فاجعه انسانی و مظلومیت مسلمانان آذربایجانی کافی است مقایسه ای بین تعداد آورگان کل جهان با آورگان آذربایجانی داشته باشیم : از 6 میلیارد جمعیت کره زمین 25 میلیون آواره هستند در حالی که از 8 میلیون جمعیت آذربایجان 1 میلیون آواره می باشند جای بسی تعجب است که تاکنون دولتهای متمدن جهان رویکرد صحیحی نسبت به فاجعه خوجالی اتخاذ نکرده و آن را به عنوان نسل کشی به رسمیت نشناخته اند در حالیکه بعضی از دولتها با باور به هذیانات تحریفکارانه و غیر مستدل ارمنیان در باره نسل کشی علیه امت “مظلوم ارمنی”!! توسط تورکها در اوایل قرن بیستم مصوباتی را در این خصوص به تصویب رسانده اند ولی نسبت به فاجعه نسل کشی خوجالی که نتیجه مستقیم وحشیگریهای ارمنیان در پایان قرن بیستم این بره زمانی که دنیای متمدن سعی در حفظ برتری حقوق بشر دارد هیچگونه عکس العملی نشان داده نشده است امروز در شرایطی که تمام جهان علیه تروریسم به مبارزه برخاسته است تروریسم ارمنی باید از سوی جامعه جامعه جهانی افشا شده و پاسخ شایسته خود را بیابد فاجعه ای که در تاریخ 26 فوریه سال 1992 توسط ارمنیان در شهرخوجالی پدید آمد تنها یک عمل تروریستی عادی نیست بلکه جنایتی است بی سابقه علیه تمام بشریت.

از یاد نبریم :

خان کندی – 26 دکابر 1991/ خوجالی 26 فوریه 1992/ شوشا8 می 1992/لاچین 17 می 1992/ خوجاوند 12 اکتبر 1992/ کلبجر 2 آوریل 1993 / آغ دره 7 ایول 1993/ آغ دام 23 ایول 1993 / جبراییل 23 آگوست 1993/ قبادلی 31 آگوست 1993/ زنگیلان 29 اکتبر 1993 و…که منجر به آواره شدن یک میلیون مسلمان آذربایجانی و به اشغال در آمدن 20./. از خاک مسلمانان آذربایجانی شدند.


منابع :

۱- قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس – صمد سرداری نیا – تبریز – انتشارات اختر 13۸۳

۲- سالهای خونین – محمد سعید اردوبادی – انتشارات اختر -تبریز1380 3- ویژه نامهآذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه” – نشریه دانشجویی اویرنجی باخیشی – دانشگاه صنعتی امیر کبیر – کاری از آبتام 1383 4- هفته نامه نوید آذربایجان شماره های 142 سال سوم – 336 سال ششم 5- نشریه دانشجویی اردم – شماره 6 – سال دوم – خرداد 1382 – دانشگاه

 

|+| نوشته شده توسط داریوش و سعید در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389  |
 
 
بالا